مارتین هایدگر به عنوان فیلسوفی درجه یک در طول تاریخ فلسفه، همواره توجه خاصی را به خود اختصاص داده است. دغدغهی اساسی هایدگر را در «راه» و اندیشهی خاصش میتوان شرایط نگران کنندهی انسان مدرن غربی دانست که در پی این امر، پرسش بنیادین سراسر فلسفهاش یعنی پرسش از «وجود» مطرح می-گردد. از نظر هایدگر تاریخ متافیزیک، تاریخ غفلت از وجود است که این مساله همواره باعث بحران هایی از قبیل: فاصلهی انسان از واقع بودگیاش در عالم، سوژگی و تفکر سلطهگرایانهی انسان، و در نهایت بحران سکونت و سکنا گزینی در عالم شده است. در این بین مسالهی مکان بدنبال غفلت از وجود، همواره نزد هایدگر به مثابه راه حلی برای بحران های انسان مدرن مورد توجه قرار میگیرد.هایدگر مکان را به عنوان امری کیفی و وجودی، و نه کمی، گاه در نسبت با دازاین و در _ عالم _ بودن او، و گاه در نسبت با وجود و «حقیقت» بودن در عالم به عنوان امر سکونت مورد تفکر قرار میدهد. در این دیدگاه اخیر است که هایدگر امر سکونت و سکناگزینی را در اصیلترین صورت زبان یعنی «شعر» به عنوان تفکر ، محیط سکونت و استقرار آدمی میسر میداند. دنبالهی اندیشهی هایدگر را میتوان در شعر و اندیشهی برخی از شاعران و نویسندگان یافت؛ آنها که هنر را امری برای گشایش، و کشف جهان پیرامون به موجب استقرار و حضور آدمی در آن مورد توجه قرار میدهند. برخورد آدمی با جهان در این تفکر هایدگری برخوردی نه به عنوان فاعلی شناسا، و سوژهای سلطهگر، بلکه برخوردی اگزیستانس و وجودی است.به عنوان مثال، بیژن الهی در شعر معاصر فارسی نمونهای از این دست شاعران و متفکران است که در شعرش جایگاهی در قالب طبیعت، و مسایل بنیادین برای انسان به نمایش درآمده تا در پیوند با آن بر مقولهی سکناگزینی تاکید گردد. در این پژوهش بر آنیم تا این مفهوم هایدگری از مکان، یعنی امکان سکناگزینی را در شعر بیژن الهی با تکیه بر یکی از مجموعه اشعارش(مجموعهی «دیدن») مورد بررسی قرار دهیم.